"حس"
در زندگی یِک وَقتهایی پیش مییاد ؛
که حِس میکُنی بایَد سَرت را بُگذاری زَمیـטּ وَ بمیرے ....
اَما نَمیمیرے وَ فَقَط آه میکشی !
بَراے دَردهایی کِه نَمی تواטּ به کَسی گُفت ،
کِه ایـטּ خیلی بَدتَر از مُردטּ است ...!!!

دلم را به تخت میبندم تا ترکت کند
فریاد میکشد میلرزد
خمارت میشود
رها که شد او میماند ...
و
عمری وسوسه ی تلخ دوباره خواستن تو ..!!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 15:50 توسط مرصاد
|
سلام مرصاد دکی 19/11/66 شیراز