وعده های خیالی



من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی

من هنـــوز روزها را می شــمارم!

و تـــو پیدا نمیشوی !


یا من بازی را بلــد نیستم !

یا تو جر زدی !
-





کابوس

mersad

هر شب در خواب کابوس بیداری را میبینم

بیداری که تو در ان نیستی...

صندلی خالی که روبروی من مینشیند

سکوتی که فنجان چای مرا می نوشد

پلک هایی که برای دیدن تو بسته می ماند

اشکی که ناگزیر فرو میریزد

سراب دست های نوازش گر تو برگونه های خیس من

نشسته ام به تماشای قاب عکسی که

به تماشا نشسته خودخوری های هروز مرا ...

بغضی که نمیمیرد و نه می کشد